خداحافظ عشق من
adrese bloge jadidam ine khoshhal misham ye sari bezanid : رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار بکشم .............................................................................................................. ........................ میخوام بگم دوست دارم هر جا باشی هرجا باشم میخوام بگم دوست دارم بگم تو قلب من تویی ..................................................................................................................... زير بارون راه نرفتي چيزي شبـيه گريه زلالم نمي كند رحمي به باغ رو به زوالم نمي كند وقتي كه سنگ ،رحم به بالم نمي كند مبهوت مانده ام كه چرا چشمهاي شب ديگر اسـير خواب و خيالم نمي كند... اين اولين شب است كه بوي خيال تو درگـير فكـرهاي محـالم نمي كند حالا كه روزگار قشنـگ و مدرنتـان جز انفـعال شـامل حالـم نمي كند ، بايد به دستـهاي مسلّح نشان دهم حتي سكـوت آيـنـه لالـم نمي كند .................................................... .............................................................................. کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه کنارم هستیو بازم بهونه هامو میگیرم میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری تو هم از بس منو میخای یه جورایی خود آزاری کنارم هستیو انگار همین نزدیکیاست دریا مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا قشنگه رده پای عشق بیا بی چتر زیر برف اگه حال منو داری میفهمی یعنی چی این حرف ... .................................................................................... هر کاری کردم که تو رو گم کنم از خاطره هام به در بسته خوردمو باز از تو گم شد لحظه هام خاطره های بودنت چه جور فراموشش کنم دلی که تو آتیش زدی چه جوری خاموشش کنم جای نگاتو پر نکرد هیچ کسی با هر چی که بود انگاری تو خون منی ، تو پوستو گوشتو تارو پود دروغ نمیگم بعد تو خیلیا رفتن امدن اما توی نگاه من هیچ کدومش تو نشدن ......... ......................................................................................................... تنها امیدمون که نا امیده امید من دوباره ته کشیده لحظه به لحظه فکر نا امیدی این لحظات امانمو بریده اون که میگفت با دستای دل من از قفس بی کسی آزاد شد چی شد که با گریه من شاد شد؟ با شبنم اشک من آباد شد؟ ...... .................................................................................................... خواهم که در این غمکده آرام بمیرم گمنام و سفر کرده و بی نام بمیرم کس نیست که آزاد کند مرغ دلم را پر بسته و دل خسته در این دام بمیرم من کام دل از جلوه حسن تو گرفتم هر چند در این معرکه ناکام بمیرم ...!!!... ..................................................................... ............ میروم این بار دیگر٫ بودنی در کار نیست نتــرس تنهايیام واگير ندارد ......................... من همان بودم که میتوانست تنها یک بار عاشق شود و تو همان بودی که میتوانست هزار بار عاشق کند... لعنت به خیابان هایی که گربه ها درش آزادانه جفتگیری می کنند و گرفتن دست تو حرام است .....!!! ...................................................................................................... نگرانی هایم را دور می ریزم ............................................................................................................... از روزی که رفتی .... و من تلخ خندیدم .... هر گاه کسی می خندد .... می گویم کسی رفته است .... ................................................................................................ انتهای هر بودنی ، نبودنی خواهد بود ..... .................................................................... حالا که تموم شد ٬ تو هم داری میری مبادا که دست کسی رو بگیری ........... ......................................................................................... تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند! گاهی پرستو ها هم لباس مرغ عشق بر تن می کنند !! عاشق که شدی کوچ می کنند !!! ................................................................ گاهی گمان نمی کنی ولی می شود گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست گاهی تمام شهر گدای تو می شود ................................................................................... حالا کـه رفتـه ای دلـم بـرای تــو بـیـشتـر از خـودم می سـوزد ! فـکـر مــی کـنـی کـسـی بـه انـدازه ی مـن دوسـتـت خــواهـد داشـت ؟! ....................................................................................................................................... دلم برای وفاداریهای عاشقانهام تنگ شده است .... رفتنش تنها پایان قصهی عاشقیم نبود ، رفت و نجابتهای عاشقانهام را هم با خودش برد ... .................................................................................... از ابتدا ویران کنم تا هیچ کس به اینجایی که ما رسیده ایم نرسد ! ........................................................................................................... این دنیای کثیف لعنتی عشق هم دارد ! نمی بینی نام مجنون را بر بیدی نهاده اند که بر سر هر خیابانی با باد هوسی می لرزد !!! ........................................................................................... نمی خواهم نبودنت ، از شمارش انگشتهايم بيشتر شود ! اما اين روزها كاری از دستانم بر نمی آيد .. .................................................................. انتخاب کردیم با هم در یک زمان من برای تو بودن را تو بی من بودن را عدالت ، همچنان قربانی می گیرد ... ............................................................................... باز امشب یاد تو را، افراط کرده ام من یک دائم الخمرم ! ................................................... به سراغ من اگر می آیی دگر آسوده بیا روزگاریست که فولاد شده چینی نازک تنهایی من ... ............................................................. هنوز نیامده ای خداحافظ ؟ تقصیر تو نیست همیشه همین گونه بوده ، برو .... اما من پشت سرت دست نه ، دل تکان می دهم ..... ................... دیروز با یه دست گل اومد به دیدنم بایک نگاه مهربون همون نگاهی که سال ها آرزوشو داشتمو ازم دریغ می کرد گریه کرد.گفت دلش برام تنگ شده می خواستم اشکاشو پاک کنم ولی نمی تونستم فقط نگاش کردم اون رفت ولی سنگ قبر من خیس خیس بود. اي كه از اول جاده به سكوت شدي گرفتار منو از خاطره كم كن تا ابد خدانگهدار چرا دوسم نداری چرا می خوای من و تو بی کسی جا بزاری بهم بگو چه جوری می خوای رو این همه خاطره ها پا بزاری بهم بگو عزیزم چرا من و مثل گذشته ها دوست نداری چرا غریبه شدی اگه یه روز نباشی توی شبام دیگه ستاره ای نمی مونه اگه بری می دونم غم چشات همه زندگیم و می سوزونه بدون تو می میرم کسی اخه مثل تودردم و نمی دونه بدون تو نمی شه خدا کنه یه روزی مثل گذشته ها تو ی چشام نگا کنی خدا کنه دوباره بیای و باز من و عاشقونه نگا کنی بدون تو نمی شه یه لحظه هم دیگه زندگی رو تجربه کرد بدون تو می میرم کجا می خوای که بری کجا می خوای کسی مثل من پیدا کنی بهم بگو عزیزم مگه می شه توی چشم کسی نگا کنی بگو مگه می تونی کسی رو مثل من عاشقونه صدا کنی بگو مگه می تونی تو ذکر زندگیمی تو عشق و زندگیمی تو تنها یادگاره روزای عاشقیمی خدا کنه بمونی نرو نرو عزیزم جدایی خیلی سخته من و به گریه ننداز نگو تمومه این بار نگو خدانگهدار... تا فهمیدی دوستت دارم دلم برات بازیچه شد خواستم که نفرینت کنم اما دلم راضی نشد طفلی دلم نمی دونست می خوای که اونو بشکنی زیاده حرفای دلم خودت نخواستی بشنوی چرا نخواستی بشنوی هق هق شبونم رو چرا خواستی بشکنی منو دلو غرورم رو چی رو می خواستی ببینی اینکه دارم داغون میشم من که گفته بودم بمون واسه شب هات بارون میشم پس چرا رفتی از پیشم ،خیلی ساده این نبود حق من که تو بازی کنی با این دل خسته و پر درد من جواب این همه اشک رو بگو چه جور می خوای بدی فکر نمی کردم یه روز منو تنها بذاری بری... یادت میاد منو تو آتیشه عشقت میسوزوندی منو با طعنه و حرفات جلو همه می کوبوندی قلب مهربونه منو چه ساده زدی شکوندی دیدی آخرشم رفتی اینجا گذاشتی و نموندی آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست درد مي داني چيست؟ آنچه از عشق تو در سينه تنگم باقيست... ........................ ....................................................... ................................ محال است عاشق باشي و عاقل ...................... ........................................................ ............................... یه روز میاد دلت واسم داد بزنه لبت فقط اسممو فریاد بزنه ولی دیره ولی دیره بازم میاد روزی که بارون بباره بخواد که عشق منو یادت بیاره ولی دیره ولی دیره میگن بدون عشق زندگی هم نیست پس چرا من با عشق زندگیم تباه شد ... دلو روزنامه پيچيدم
توي جعبه اي گذاشتم
خوب محکم اونو بستم
راه ديگه اي نداشتم
بردمش اداره ي پست
دادمش برات بيارن
دلو تحويل نگرفتن
پيشه بستها بزارن
گير دادن دلت بزرگه
نميشه اونو فرستاد
مونده بودم چه کنم
دل من ياد تو افتاد
ياد اون روزي که قلبت يدفه مث يه سنگ شد
خاطراتت يادم اومد
دل من دوباره تنگ شد
حالا من اين دل تنگو
ميدمش برات بيارن
اين دفه ميشه فرستاد
انگاري حرفي ندارن
دل من قده يه دنيا
تو رو دوست داره هميشه
پيشم باشي نباشي
عاشق هيشکي نميشه
دل من پيشه تو باشه
اگه ميشه نگهش دار

تو شادی و توی غما میخوام کنار تو باشم
اگه که درمون ندارم بدون که درد من تویی
میخوام بگم دوست دارم یه عالمه خیلی زیاد
شب که بهت فکر میکنم من دیگه خوابم نمیاد
میخوام بگم دوست دارم میخوام که اینو بدونی
اگه نمیتونم بگم اینو تو شعرام بخونی
..................
تابفهمي من چي ميگم
تو نديدي اون نگاه رو
تا بفهمي از كي ميگم.
چشماي اون زير بارون
سر پناه امن من بود
سايه بون دنج پلكاش
جاي خوب گم شدن بود
تنها شب مونده و بارون
همه ي سهم من اين بود
تو پرنده بودي من سرو
ريشه هام توي زمين بود
اگه اون رو ديده بودي
با من اين شعر رو مي خوندي
رو به شب دادمي كشيدي
نازنين ! چرا نموندي ؟
حالا زير چتر بارون
بي تو خيس خيس خيسم
زير رگبار گلايه
دارم از تو مي نويسم
تنها شب مونده و بارون
همه ي سهم من اين بود
تو پرنده بودي من سرو
ريشه هام توي زمين
پاييز زرد هم كه خجالت نمي كشد
آه اي خدا مرا به كبوتر شدن چه كار؟!
خسته ام دیگر توان گفتن و تکرار نیست
گفته بودم میروم٬اما نکردی باورم....
دیگر اکنون که زمان خواهش و اصرار نیست
گر چه میدانم که دل بر باز گشتم بسته ایی
خوش خیالی های تو مختص این یک بار نیست
دل به یار دیگری بستن اگر چه مشکل است....
میزنم دل را به دریا٬ دل سپردن عار نیست
تا به کی باید غم عشق تباهی را کشید؟
داغ عشق کهنه بر خاطر زدن اجبار نیست
گرچه خوشبختم که از دست تو راحت می شوم
هیچکس مانند من از بخت خود بیزار نیست
دیر شد باید که بگریزم٬کجایش با خدا
حیف ! تنها میروم درشب کسی بیدار نیست

نداشتنت را نادیده می گیرم
قلبم را سرکوب می کنم
...
دلتنگت نمی شوم
......................
.........................
............................
این روزها
دروغ هایم زیاد شده اند..


چرا غریبه شدی؟


عشق همانند پروانه است؛اگر سفت بگيري له مي شود و اگر سست بگيري مي گريزد
عشق چون ساعت شني است؛با خالي شدن مغز قلب پر مي شود
عشق غلبه بر خيال خرد است
مرد به کرات عشق مي ورزد،امّا کم.زن به ندرت عشق مي ورزد،امّا بسيار
تنها پاداش عشق تجربه عاشقي است
عشق ناتمام مي گويد:من تو را دوست دارم ، چون به تو نياز دارم
عشق تمام مي گويد:من به تو نياز دارم ، چون تو را دوست دارم
در حساب عشق يک به اضافه يک برابر است با همه چيز و دو منهاي يک برابر با هيچ![]()


| پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ |




